برگشتن بابا سهراب از اهواز
سلام دخمل قشنگم
این یه هفته که بابا سهراب از اهواز اومده من نتونستم بیام تو وبلاگتو واست بنویسم اما اشکال نداره الان که خوابی و بابا سهراب رفته بیرون این چند روزی که گذشتو واست می نویسم که خاطره ای بشه واسه فردات
تو اون یه هفته ای که با با سهرابت نبود دو روزش و ما رفتیم خونه خاله سارا و آیلین جون یه روزم خاله سارا اومد خونمون کلی خوش گذشت به شما دو تا فسقلی.
چند شبم مامان جون اومد پیشمون اینم بگم که دو شبم دوتایی باهم بودیم.بابا سهراب واست یک دست لبلس کیتی قرمزآورد.قربونت برم رنگ قرمز خیلی بهت می یاد.بابا هر وقت که میره اهواز و میاد واست کادو میاره تا اینجوری از دلمون در بیاره تنهایی که می کشیم.
الهی که من فدات شم گلم از روزی که بابا سهراب رفت تا امروز قلت زدن و یاد گرفتی میری رو شکمت اما یک دستت زیرت گیر می کنه هر چی سعی می کنی بیاری بیرون نمی تونی بعد جیغ می کشی منم میارمت رو پشت اما دوباره میری روشکم و دوباره جیغ جیغ می کنی الهی که قربونت بشم همین روزا ازت عکس میگیرم و میزارم تو وبلاگت تا ببینی چقد سرخ می شی وقتی میری رو شکم و سعی می کنی.
بابا سهراب اومد باید برم حاضرشم بریم بیرون خریدگلم دوباره میام


برگشتن بابا سهراب از اهواز
