بدون عنوان
گلم تو اون شب تا صبح نخوابیدی چون هم درد داشتی هم گرسنت بود خداخاله سارارو واسمون فرستاد تابه تو شیر بده همینکه یک ربع شیر خوردی آروم خوابت برد تا عصر راحت خوابیدی.من از خاله سارا مامان آییلین جونی ممنونم که اومد بیشمون
شب بردیمت دکتر تا ببنیم زردیت کم شده یا نه که خداروشکر اومده بود بایین.اون شب من تونستم راحت بخوابم.البته ناگفته نمونه که باباسهراب و مامانی کلی به من می خندیدن که واسن گریه می کردم
روزا می گدشتن و تو بزرگتر می شدی روزدهم مامان بزرگ منصوره با عمه جونیات و زن عمو جان اومدن دیدنمون و واست کلی هدیه آوردن.دستشون دردنکنه.دوهفتت بودکه مامانی جونی رفت خونشون و من و تو باباسهراب تنها شدیم.اولش یکم می ترسیدم که خواب بمونم و از ساعت شیرت بگذره واسه همین ساعتوکوک میکردم و هر دو ساعت از خواب بیدار می شدم و بهت شیر می دادم.روزا می گذشتن و تو نازتر می شدی و شیرین تر و البته ناگفته نماند که هروز بیشترشبیه باباسهرابت می شدی.هنوز یکماه نداشتی که باباسهراب رفت اهواز واسه کارومارو تنها گذاشت باباجونم رفت شمال و من و تو مامانی دوباره با هم شدیم.تو اون یک هفته که باباسهراب رفت تو سرماخوردی البته از من واگرفتی خیلی نگرانت بودم چون هر دکتری که می رفتیم ویزیتت نمی کردن چون زیردوماه بودی تا اینکه خاله مهری باباسهراب دکتر برنیاروبهمون معرفی کرد.خداروشکر وقتی توروبردیم بیشش خیلی زود حالت خوب شد البته بازم خاله سارا جون به دادمون رسید و بوآر آیلین جونو بهمون داد چون هیچ داروخونه ای اون مدلشو نداشت.خلاصه اینکه دختر گلم تا تو بزرگ بشی من و بابا سهراب کلی زحمت می کشیم امیدوارم که قدرمونو بدونی.اما 


بدون عنوان
