شایستهشایسته، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

شایسته گیسو طلا

خلاصه ای از بدو تولد تا سه ماهگی دخمل گلم

شایسته عزیزم سلام الان که می خوام واست بنویسم تو خوابیدی مثل یک فرشته کوچولوی ناز. یک روز جمعه اونم صبح تو بیمارستان مهر مشهد به خواست خدا ی عزیزو دست سبک و مهربون مرجان جون دکترت به این دنیا ی قشنگ با گذاشتی. من و بابا سهراب ازاینکه خدا تو رو بهمون داد خیلی خوشحالیم.روزی که به دنیا اومدی بارون میومد من و بابا سهراب با مامان جونی رفتیم بیمارستان.ساعت نزدیک 9بود که متولد شدی. وقتی برای اولین بار تورواون خانم برستار مهربونت گذاشت تو دستام انگار خدا تموم دنیا رو بهم داد. دخترگلم خیلی دوستت دارم وقتی بابا جونیا و مامان جون بهجت و خاله ها تو دایی هات اومدن دیدنمون همه می گفتن مثل بنبه می مونی از بس که سفید بودی گلم.یک روز تمام تو بیمارس...
27 بهمن 1392

خونه خاله سارا

سلام دختر نازم الان خونه خاله سارا اومدیم تا واسه تو یه وبلاگ درست کنیم مثل آیلین خاله . آخه میدونی تو  و آیلین از روزی که تو شکممون بودی تا الان با هم دوستین . مامان سحر با خاله سارا تو مرکز بهداشتی که کلاس برگزار میشد با هم دوست شدیم تا الان هم با هم هستیم فقط فرقش اینه آیلین خانم چند ماهی بزرگتر از تو عزیز مامان. ما با هم هستیم خدا کنه شما دو تا هم دوستای خوبی بشین واسه همدیگه مثل دو تا خواهر باشین. اینم عکسی که خاله سارا ازت گرفت با کلی بدبختی آخه همش گریه میکردی لا داشتی منم ادا اصول  در می آوردم تا بخندونمت   بعد از اینکه عکس ازت گرفتیم با کلی غرغر تو بغلم خوابت برد . ...
20 بهمن 1392